اصطلاحات قدیم کلایه الموت
نِکاس (nekas): لبه ی بام که معمولا با یک چوب ـــ که به آن « شیر لو چو » می گویند ــ متصل است و مانع نفوذ آب به زیر سقف میشود
بن دارسنگ (bendarseng ): سنگی است شبیه قلتکهای کوچک که آن را می تراشیدند و در پشت بام خانه ها قرار می دادند تا در فصل بارش با قلتک زدن پشت بام به وسیله ی این سنگ مانع نفوذ آب از سقف به درون خانه شوند.
لوجِم ( loojem) : دریچه ای کوچکی که در سقف خانه ایجاد می شد تقریبا کار نورگیر را انجام می داد ؛ در گذشته برای اینکه در فصل زمستان اتاق نشیمن زمستانی گرم بماند اتاق هارا تو در تو می ساختند که لوجِم ( loojem) در سقف این اتاق ایجاد می شد و این نوع ساخت و ساز خود بیانگر معماری منحصر به فرد این منطقه است و از نکات قابل توجه در این زمینه این هست که چون این روستا به صورت پلکانی می باشد و معمولا پشت بام همسایه به عنوان حیاط همسایه بالایی استفاده می شد که این نوع زندگی مسالمت آمیز و صمیمانه ایجاب می کرد که همسایه بالایی دریچه ای را که برای پوشش روی لوجِم ( loojem) ساخته شده بود به هنگام شب یا بارش باران روی آن قرار می داد و به هنگام صبح آن را بر می داشت.
دِلو (deleo) : طاقچه
میجه (mije ) : یه تکه فلز یا چوبی که به دیوار نصب می کردند و روی آن چیزی را آویزان می کردند
میجه ی گل اوزونه(mijaegal aozoone ): روی میجه آویزانه
درپاچِه (darpacheh): گنجه ــ قفسه آبشکه (abeshke): پنجره
کَلِه ( kaleh) : اجاقی که سوخت آن از هیزم می باشد که معمولا در دو مکان ساخته می شد؛ یکی در اتاق زمستانی که در داخل دیوار ساخته می شد وبا دود کشی برای عبور دود به پشت بام راه داشت و تقریبا شبیه شومینه های امروزی بود با این تفاوت که معمولا برای پخت و پز استفاده می شد و از آتش به جا مانده آن نیز برای گرم شدن کرسی که به درون تنور می ریختند استفاده می شد و این شیوه مختص فصل سرما بود ، اما نوع دوم در بیرون از خونه معمولا روی پشت بام همسایه یا گوشه ی پاگرد برای پخت پز در فصل گرما استفاده می شد .
لوکِنبَره ( lookenbareh):روزنه ای که برای هوا دهی(رسیدن اکسیژن کافی به تنور برای سوختن خوب هیزم ) ازفاصله ی حدودا دومتری تنور به صورت مورب ساخته می شد و در انتها به تنور می رسید.
دی زندون ( Dizendoon ): وسیله ای که به هنگام روشن بودن تنور روی آن قرار می دادند تا وسایل پخت پز مانند کتری یا قابلمه یا هر وسیله ی پخت وپز را روی آن قرار دهند تا به درون تنور نیفتد.
ماشه (mashe): وسیله ای انبرک مانند حدودا نیم متری که به وسیله ی آن آتش یا زغال را بر می داشتند.
گُله (gole): کوزه ای که در آن پنیر را نگه می داشتند برای فصل پاییز و زمستان
کت (kat): یک وسیله ی انداز گیری قرار دادی . کت چو (katechoo): چوبی را که همسایه ها برای تعیین مقدار شیری که به هم می دادند از آن به عنوان مقیاس یا وسیله ی اندازه گیری استفاده می کردند .
واره (vareh): قرض دادن شیر؛ برای اینکه مقدار شیری که از آن پنیر یا مشتقات آن را درست کنند قابل توجه باشد همسایه ها به صورت نوبتی شیر را به هم قرض می دادند ، به این عمل واره دادن می گفتند.
کچه(kacheh): قاشق کچی لیز(kachiliz): ملاقه آبخوری : لیوان تاس : کاسه
دوری (deori): ظرف غذا که معمولا برنج را در آن می ریختند و همه ی اعضای خانواده دور آن جمع می شدند و در آن ظرف غذا می خوردند .
لونه (Loone): تخته سنگ صافی که برای ساییدن مغز گردو وامثال آن از آن بهره می بردند و همچنین به لانه ی پرندگان نیز لونه میگویند
لوندسته (Loondasteh): سنگ گرد صاف و تقریبا استو انه ای که برای ریز کردن وساییدن مغز گردو و امثال آن ، ــ به این صورت بود که گردو یا سبزیجات پخته و امثال آنها را روی «لونه» می ریختند بعد به وسیله ی «لوندسته» آنهارا می ساییدند .
مرس تاس(mersetas) : کاسه مسی
افتو( aftao ) : ظرف مسی که به وسیله ی آن از چشمه آب می آوردند
لوی ( levi ) : قابلمه
ایزار ( eezar ) : سفره ی پارچه ای که معمولا بیشتر، این کاربرد را داشت که اهالی روستا غذای روزانه ی خود را درون آن می گذاشتند و به مزارع خود می رفتند .
لمپا ( Lampa) : گرد سوز
چراغ سیکّا (cheraghsikka): چراغ توری ( چراغ زنبوری )
تیلک ( tilek ) : کوزه آب
پیلک ( pilek ) : وسیله که معمولا از پوست احشام ساخته می شد و برای نگهداری ماست از آن استفاده می شد .
سِردی ( serdi ) : نردبان ساجه( saje ) : جارو
ایزبیل (eezbeel): یه رشته یا تکه از جارو ؛ که معمولا به عنوان خلال دندان نیز استفاده می کنند
جاله (jale ) : آشغال ایستو (estwe): آسیاب
نیم ازگل(neemezgel) : خرد شده و این در موردی بکار می رورد که امکان استفاده دوباره ی آن کم باشد .
کشه (kashe) : بغل واش (vash ): علف یه کشه واش : یک بغل علف
لوک ( look ) : واحد شمارش علوفه ی دام که هر چند لوک یک پشته را تشکیل می دهد کوفا ( koofa ) : وقتی علوفه ی دام را روی هم انباشته کنند کوفا شکل می گیرد
جیگا(jiga) : طویله ؛ محل نگهداری احشام درپاچه(darpache ): محل ورود نور به داخل طویله .
اسپا (espa): دیواری که مرز بین محل نگهداری گوسفندا و انبار علوفه ی آماده شده برای انها بود.
داره (dare) : ویسله ای دندانه دار تقریبا به شکل ارّه که آنرا در تیرک چوبی عمودی نصب می کردند و از آن برای خرد کردن علوفه احشام استفاده می کردند .
چرده (charde): دسته های علف را در کنار هم می بستند و به رشته در می آوردند و به حالت افقی می بستند و آن را در محل نگهداری برّه های تازه به دنیا آمده برای تغذیه ی آسانتر آنها قرار می دادند .
لسگاه (lesgah): همان لیسگاه است ؛ معمولا دامداران در قشلاق وییلاق مکانی را انتخاب می کنند که دارای تخته سنگهای صاف زیادی است بعد روی آن تخته سنگها نمک می پاشند تا گوسفندان نمکهای روی تخته سنگها را لیس بزنند.
بوزمی (boozmi): موی بز دسیله (dasileh): نوعی کلاف در صنعت ریسندگی دستی
بوزمه دسیله (boozmedasileh): وقتی موی بز را برای ریسندگی به شکل کلاف درارند.
مرغو (merghao): کفش دوزک چمک (chamek) : کنه
تُسنگال (tosengal) : نوعی سوسک صحرایی سیاه متفاوت از سوسک های فاضلابها ، که معمولا به تجزیه ی فضولات حیوانی کمک می کند .
کج دوک (kajdook) : نوعی وسیله ریسندگی که پشم کوسفند را به نخ تبدیل می کند و برای اینکه اجزای این نخ بهتر به هم تابیده شوند و قطر آن باریکتر وظریفتر شود در مرحله ی آخر به وسیله ی چره این فرایند کامل می شود .
چره (chare): نوعی چرخ نخ ریسی که فرایند ریسندگی به وسیله ی کج دوک را کامل می کند.
کته لون (koteloon) : نوعی وسیله ی ریسندگی که موی بز را به وسیله ی آن می ریسند .
لافند (Lafend ) : ریسمانی که از موی بز درست می کنند
قلیچ (gheleech): وسیله ای برای محکم کردن پود ها در تارها به هنگام بافتن جاجیم .
اجاره (ajareh): هویج کیکری (kikiri) :زالزالک شیلونک (sheloonek) : زردالو
رشته (reshteh) : نخ درزن (darzen) : سوزن
ادامه مطلب را با کلیک بر اینجا بخوانید
