وناش چه جای خوب و با صفا یی
وناش چه جای خوب و با صفا یی
چه مرد مان پاک و بی ریایی
یه جای خوب واسه نفس کشیدن
طعم ناب زندگی رو چشید ن
وقتی میری تو راه تو فکر اینی
کی میشه که خش تله رو ببینی
وقتی که می بینیش دلت شاد می شه
از غم و غصه انگار آزاد می شه
دیگه تو یا د ت نمیا د کی بودی
بدهکاری طلبکاری چی بود ی
یادمه وقتی اون قدیم ند یما
تا که می شد ماه محرم اونجا
همیشه منتظر بودیم تا آفتاب
جاشو بده تو آسمون به مهتاب
تا که علم در بیارن روی بوم
همه بیارن از ته دل هجوم
واسه عزاداری آقا حسین
اشک و عزاو ماتم و شور و شین
علم علم عجب علم سرایی
دلم شده تنگ واسه اون ،خدایی
گریه ام میگیره وقتی یادم میاد
یعنی میشه اون روزا بازم بیاد؟
بگذریم از علم د لم میگیره
دیگه دلم از غم دنیا سیره
تابستونا وقت تلاش و کار بود
مسخره میشد هر کی که بی کار بود
شبها همه به فکر شب نشینی
روزها به فکر واش بار .واش چینی
یه جا داره به اسم سیلی سرا
گوسفندا رو میبرن اونجا چرا
تابستونا نصفشو اونجا بودیم
گاهی با دوستا گاهی تنها بودیم
با بچه ها میرفتیم اینور اونور
پشت کوتی خونامال یا نمکسر
هفت چشمه وقیاق چال و براسر
تب کشنی با دوستا تا نمایسر(غروب)
مه می اومد شرمنده ام تیلیمی
همه میگفتن بی صحبک بیمی
وقتی میخواست کسی بره به ونا ش
پیغوم میداد هر کی واسه فامیلاش
گاهی اوقات دعوا میشد سر چی
سر نوبت تو چشمه یا که هر چی
یادش بخیر دلم هواشو کرده
ببخشیدیاد سگ دعواشو کرده
آرزوم بود برم با بابا دامون
هیمه(هیزم) بیارم واسه خونه مون
سیلی سرا با اون جاهای باحا لش
دریوک و خونکا و شنگچالش
خلاصه هر چی که بگم کمه باز
مه اومده دلم پر از غمه باز
بگم برات از یه جاهای باحال؟
چاکپاره و کل پیشه و کوفامال؟
چند جا بگم قند تو دلت آب بشه ؟
صدای قلبت مثل تاب تاب بشه؟
پیر ی پیش و امامزاده عسل سر
خالخال جله کری دیمو با لو سر
امامزاده ابوطالب چه ماهه
زیارتش اگه نری گناهه
امامزاده، دلم هوات رو کرده
یاد تو و علم سرا ت رو کرده
امامزاده ،نگهدار وناش باش
نگهدار مردم حق شناس باش
یادش بخیر خونه های قدیمی
مردمای با صفا و صمیمی
خیلی هاشون الان بین ماها نیستن
بارسفر از این زندگی بستن
شهیدایی داره محل که همه
شیر بودن و نداشتن هیچ واهمه
جوون و قد بلند و رعنا بودن
بین همه جوونا تنها بودن
تنها، یعنی تک بودن و نمونه
به قول معروف همه چیش تمومه
اسحاق که اولی بود و نمونه
وقتی که رفت گفتن، چقدر جوونه
مرگ چنین عزیزی رو کی دیده
مادرش هم قدش شده خمیده
سیفور که خیلی ماه و مهربون بود
آره اونم میگن خیلی جوون بود
ایمانعلی یه مرد با خدا بود
کسی که از دنیا کلا جدا بود
حسینعلی آره اونم خوب بوده
خیلی رشید و خوب و محبوب بوده
رجبعلی جوون و کم سن و سال
خیلی عزیز و مهربون و باحال
بهروز زارع چه جوون پاکی
صمیمی و خودمونی و خاکی
بهروز یوسفی چقدر با وفا
جوون و دوست داشتنی و باصفا
سید تقی یه سید خوش کلا م
آدم عاشق صفت و با مرام
وجیه الله عجب جوون ماهی
شهید شده بدون هیچ گناهی
نادر میگن خیلی خوب و رشید بود
گفتن اسیر شده ولی شهید بود
باباش اینقدر چشم به راه دوخته بود
از غم دوری پسر سوخته بود
دق کرد و رفت پیش عزیز دلش
پیش تموم زحمت و حاصلش
هر چی از اون جوون بگم کمه باز
دل مادرشم پر از غمه باز
عمو هاشم از غم اون پیر شدن
خسته و دل مرده و دلگیر شدن
محمد حسین عاشق و دلداده بود
چند سالی هم اسیر و آزاده بود
وقتی اومد جانباز وبی قرار بود
دنبال یک راهی واسه فرار بود
تا که شهید بشه بره پیش یار
رخت سفر ببنده از این دیار
آره همه جوون این خاک بودن
دلیرو نام آور و دلپاک بودن
بگذریم ،ای آقا،عزیز ،ای جونم
خسته شدی باشه اینو میدونم
بهتره این شعرمو من ببند م
ببین دارم از ته دل می خند م
خدا حافظ معدن کار و تلاش
امیدوارم ببینمت ای وناش
شعر زیبای بالا توسط دوست با ذوق آقای«علی( علی کرم ) بابایی وناشی » فرزند محمد علی سروده شده که صمیمانه از ایشان تشکر می کنیم و بسیاری از دوستان با خواندن این شعر زیبا ، خاطرات وناش را تجدید و مرور کردند و حال خوبی پیدا کردند .باز هم منتظر شعر یا مطالب جدید تری از دوستان هستیم . در ضمن در عکس مربوط به ایام محرم (قدیمی) که در بالا آمده آقای شاعر ( علی بابایی) پشت سر کسی که بلند گو به دست گرفته و پیراهن سبز رنگ دارد دیده می شود.
یکی از دوستان در پاسخی کوتاه به صورت شعر در نظر ها نوشته اند که برای مطالعه شما در این قسمت اضافه کردم.امیدوارم مورد توجه شما قرار بگیرد.
شنیدم شاعری در شهر ماگفته بودش شعر از دیروز ما
از تمام خاطرات بچگی
تب بازی یه وقتایی آقوز بازی
شنگچال و خونامال و نمکسر
نمایسرا رفتن سر براسر
گفت از محرم که علم بود باهاش
گفت که چه شوری داشته اون غروباش
امام زاده یادش بخیر گچ زنی
یه بار دیگه از اون موقع حرف زنی
ای ول که حرفات همه با معنا بود
بیت بیت شعرات همه با صفا بود
نشون دادی آدمای قدیمی
هنوز هستن خیلی خوب و صمیمی
نشون دادی که خاطرات قدیم
هنوز نمرده تو دل ما همین
دست شما و آقای بابایی درد نکنه .خیلی خوب بود.اگه شعر با دقت خونده بشه واقعا ما رو میبره به حال هوای قدیم.در ضمن یکی از عکسها هم خاطره انگیز بود .
وناش از توابع رودبار الموت قزوین